لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم ِ مهمی شده است

لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم ِ مهمی شده است

خاطرات شخصی را لطفا کپی نکنید
...
نظرات بدون تایید نمایش داده میشوند
...
کسی را دنبال نمی کنم
و اگر دنبال کنم بصورت خاموش
...
لانتوری شخصی است
که ادعا میکند همه چیز رامیداند و میفهمد
اما دریغ که در اشتباه است
...

از اینکه وبلاگم را یکبار حذف کردم پشیمان نیستم
...

نمیدونم نوع حرف زدنم چه جوریه که همه فکر میکنن مجردم
اما متاهلم

طبقه بندی موضوعی

آخرین نظرات

  • ۴ فروردين ۹۶، ۰۹:۳۴ - دریا _ گاه نوشته های من
    خوش بگذره

سلام


همه باید شرکت کنن "بلاگر ها و خواننده های وبلاگ" و هر کی شرکت نکنه براش سوژه درست میکنم

احتمالا تهدیدش هم بکنم


لا نتوری

نمیدونم همه ی مغازه ها اینجوری هستن

یا مغازه ی من بخاطر "موقعیت جغرافیایی اش"


نفر اول میاد

اقا ببخشید بانک ملی امروز شیفت داره ؟؟؟

من : Oــــo


نفر دوم : اقا ببخشید این شعبه ی تامین اجتماعی کجاست ؟

من : Oــــ@


نفر سوم : عذر میخام این اطراف کپی هم میگیرن ؟

من :oــــO


چهارمی : بیمه ایران کجاست ؟

من :^ــــO


پنجمی .... ششمی ... هفتمی ...



نفر هشتم : اقا ببخشید .......

من : نمیدووووووووووووووووووووونم

 هشتم :  چقدر بی ادبی

جنس میخاستم اما میرم یه جا دیگه میخرم

من :    !!!   "آیکن گریه"



پ . ن : "مدتی نیستم و بلاگ به روز نمیشه"


لا نتوری

دیروز یکی از پیرمرد ها رکورد ِ عید را شکست


اون : عیدتون مبارک ... ماچ ..

من : عید ِ شما اااااا .."ماچ"


دو تا

من کشیدم عقب اما دستم را گرفت و ادامه


ماچ سوم

ادامه ی حرفام ... عیدتون مبارک .. سال خوبی......

اون : ماااچ


ماچ چهارم اینجوریه  اوممم چُپ چُپ چُپ


یعنی خوشگل توی بوسه ی چهارمی .. شش هفت تا ماچ چسبوند


هنوز دارم فکر میکنم به کی فکر میکرد که منو اینقدر بوسید :))))


لا نتوری

میبینم که عید شده و همه منتظر هستن بهشون عیدی بدم


اینم عیدی من


لا نتوری

آرزو میکنم توی سال جدید

توی این سالی که تا چند ساعت دیگه آغاز میشه

خدا ایمانت را قوی کنه

توی مشکلات و سختی ها حس کنی خدا کنارته

حس کنی حکمت خدا را...


آرزو میکنم یه اتفاق آنی و لحظه ای بهت آرامش بده

یا یک  دوست قدیمی  را ببینی و شاد بشی

یا اینکه یه حرف از زبان کسی که فکرش را هم نمیکنی

بشنوی و تا مدت ها ذوق داشته باشی


اصلا یه خبر ...

آرزو میکنم

یه خبر که اصلا باورت هم نمیشه و منتظرش هم نبودی

بهت برسونن و زندگیت را متحول کنه و

روزنه های امید و خوشبختی را توی اون خبر ببینی


آرزو میکنم اون حول حالنا الی احسن الحال

توی سال نود و شش برات اتفاق بیفته



این روزها همه خونه تکونی داشتن

خوبه امروز دل تکونی داشته باشیم

کینه ها و غم ها را بریزیم دور

اگر از کسی رنجیدیم

امروز حلالش کنیم

حول حالنا بشیم


کوچیک همه ی شما  "لان ^ـــ^ توری "


فایل صوتی ِ این متن

.........

پ . ن :


اون وبلاگ "  لمس بوسه  2  " را از این به بعد یکی از دوستانم به روز میکنه

کلا از همون اول اشعار وبلاگ با راهنمایی ایشون انتخاب میشد و وبلاگ به روز میشد

اما الان کلا دیگه وبلاگ دست خودشونه و من کاره ای نیستم


...


یاد یه کامنتی از خانم ِ " بنت شهر " افتادم ....  "بعدا دلیلش را متوجه میشید"

این کامنت



پ . ن : "اونایی که نتونستن فایل صوتی را باز کنن و صدای منو گوش بدهند

           بهتره به درگاه خدا توبه کنن تا خداوند بهشون لیاقت بده  Oـــo"


لا نتوری

آقااا من شهرهای زیادی رفتم

میشه گفت اکثر شهرهای ایران را رفتم

اما شیراز برای من یه چیز دیگه بود

اگر یه روزی بخام برم یه شهر دیگه برای زندگی یقینا شیرازه


مردم شیراز شخصیت های جالبی دارن

خیلی زود باهات اخت و خودمونی میشن

رفیقت که میشن دیگه دورت نمیزنن و واقعا رو راست هستن


کلا کاری به قوانین ندارن

نه قوانین جامعه

نه قوانین راهنمایی

کلا یه قانون خاص دارن اونم اینه که هر کاری که راحت تره انجام بده

...


یه خاطره هم بگم

یه رفیق شیرازی داشتیم

میخاستیم با هم پیاده روی کنیم و قدمی بزنیم

تا برسیم به مقصد


هیچی دیگه بخاطر ایشون با تاکسی قدم زدیم :))

Oــــo


لا نتوری

پسره هنوز وارد مغازه نشده

مرتیکه ی بوووق .. مادرت بووووق

خدا لعنتش کنه ... ای خواهر و مادرت بووووووووق

Oـــo


امده داخل : آقا فلان چیزو داری ؟؟

من : اره دارم .. هفت تومان


دست کرده توی جیبش که پول بده

میگه : یا زهرا

Oـــo

Oـــ@


آخه مادرت بووووق

بعدش یا زهرا ؟؟؟


لا نتوری

چه عیدی از این بهتر آیا که دارم

یه دوستای خوبی هنوزم کنارم


یکی بهتر از دیگری هست و انگار

یکی بهتر از دیگری میشه هر بار


خدا بهترین عیدیو داده دستم
زمانی دچار گفت رفیق تو هستم

توی این هیاهو و رنگ ِ مجازی
که باید با هر خوب و هر بد بسازی

مگه عیدی بهتر از این میشه جانا
که دارم رفیقای با درک و دانا

سمیرا . اسی . گندم اینا
مثه خواهرام هستن این نازنینا

هنوز هست نرو باز نکن قهر
حوا .اشک و واران و بنت شهر

یه خانم معلم که تاریخ و آبه
بگم لانتوری بی شما ها سرابه

خدا عیدی ام را سبد کرد و دست چین
شما ها همه عیدی های من هستین



لا نتوری

این شعر زیبا را علی آقای عزیز  برام فرستاد

خیلی دلنشین بود


باران که شدى مپرس این خانه ى کیست
سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست


باران که شدى، پیاله ها را نشمار
جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست


باران! تو که از پیش خدا مى آیی
توضیح بده عاقل و دیوانه یکیست


بر درگه او چونکه بیفتند به خاک
شیر و شتر و پلنگ و پروانه یکیست


با سوره ى دل، اگر خدارا خواندى
حمد و فلق و نعره ى مستانه یکیست


این بى خردان، خویش خدا مى دانند
اینجا سند و قصه و افسانه یکیست


از قدرت حق، هرچه گرفتند به کار
در خلقت حق، رستم و موریانه یکیست


گر درک کنى خودت خدا را بینى 
درکش نکنى، کعبه و بتخانه یکیست...


مهدی مختارزاده


البته خودشون گفتن از این آدرس: ( http://saadat52.blog.ir/1395/10/26  ) کپی کردن

لا نتوری

میگن آدم باید ائمه را الگو و سرمشق خودش قرار ده

الان سوال من اینه ؟؟

وقتی مدت ها میشی گدای امام حسین

وقتی برای مراسم هاش هزینه میکنی

وقتی چهله براش بر میداری

و جوابت را نمیده....

خب اینا بی منظور که نیست

الان هر گدایی آمد با پشت دست بخوابونم دهنش و بگم برووو ؟؟؟؟

...

یا مثلا وقتی خدا ناامیدت میکنه

منظورش اینه هر کسی کمک خواست ناامیدش کنیم؟؟؟


الحاقیه

اول عذر میخام

کاری برام پیش امد و پای سیستم نبودم

الان دیدم دوستان ترکوندن

و خوب شد که نظرات بدون تایید نمایش داده شد


دوم اینکه : من فقط دلم گرفته بود

و اتفاقی برام افتاده که اصلا نتونستم درک کنم چرا ؟؟؟

لا نتوری

پیرو پست قبلی و قبل ترش و قبل ترترش


پا میشی میری وبلاگ کی ؟؟   بنت شهر

کلا یه پست را بخونی میفهمی قضیه چیه ؟؟

یه خانم ِ کارمند که بجای کار کردن

نشسته تا هر ارباب رجوع میاد یه سوژه ازش بگیره

هر چند سوژه هاش هم ساختگی است

کلا یه خط در میون هم که از سوژه ها عکس میگیره

دو نفر از اینا تو ی اطلاعات کار کنن میبینی روز اول که نه

روز دوم آمریکا بهت زنگ میزنه میگه چطوری لانتوری :)

بس که اینا راز دارن

آخر هر پست هم که شونصد خط حلالیت طلبیده :)


از اونجا خسته و داغون پا میشی میری کجا ؟

وبلاگ همشهری

هر چی نباشه اون حتما یه نویسنده ی حرفه ای است


میری وبلاگ کی ؟؟؟                  وبلاگ سمیرا

اصلا تیر خلاصی را همین همشهری میزنه هان

کلا عنوان تمام پست هاش

روز نوشت ... . عصر نوشت .... روز نوشتم اما الان تاریک شده پس شب نوشت

حالا پست هاش چیه ؟

رفتم دانشگاه دیدم رئیس و تمام استاتید امدن استقبالم

حالا میخام انصراف بدم همه التماس که اگر بری دانشگاه را شهرداری خراب میکنه

کاشف به عمل میاریم معلوم میشه طرف اخراج شده

دوباره باباهه باید پول بده ایشون برن کلاس کنکور

حالا رشته چی ؟؟

جدا کردن شن های ریز از درشت


کلا نابود میشی با این وبلاگ ها

حالا فرض کن یکی مثل پروفسور سمیعی میخاد نیم ساعت بره وب گردی

واقعا با خودش چی فکر میکنه ؟؟؟

باز خدارو شکر من یه وبلاگ زدم  تا بنده خدا از وبلاگ گردی زده نشه

:))

Oـــo


میبینم که بعضی ها به فکر انتقام هستن :)))


پ . ن : "یه عیدی خاص هم دارم که اگر آماده شد میذارم و اگر نه که هیچ"

پ . ن : "امروز ... چهارمین به روز رسانی"


لا نتوری