لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم ِ مهمی شده است

لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم ِ مهمی شده است

خاطرات شخصی را لطفا کپی نکنید
...
نظرات بدون تایید نمایش داده میشوند
...
کسی را دنبال نمی کنم
و اگر دنبال کنم بصورت خاموش
...
لانتوری شخصی است
که ادعا میکند همه چیز رامیداند و میفهمد
اما دریغ که در اشتباه است
...

از اینکه وبلاگم را یکبار حذف کردم پشیمان نیستم
...

نمیدونم نوع حرف زدنم چه جوریه که همه فکر میکنن مجردم
اما متاهلم

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

هر جا سفر کردم
                     آشوب و ویرونه
دنیای بعد از تو
                    خالی ترین خونه


دور از منی اما
                            شیرین ترین حسی
هیشکی از این حسم
                             چیزی نمی دونه


دور از منی اما
                   نزدیک ِ رویامی
رویای شیرینم
                  رویای دیوووونه


دورت بگردم باز
                          هر روز و هرلحظه

این شعر و این وبلاگ
                          اصصصلا نمی خونه



پ . ن : "فل بداهه... تاکید کنم فل بداهه نه فی البداهه"

پ . ن : "امروز ... چهارمین به روز رسانی"

لا نتوری

میری بانک وام بگیری شونصد تا ضامن ِ کارمند رسمی و غیر رسمی میخان ازت

میگی من آشنای فلانی ام

میگن اگر سفارشت را بکنه کافیه...

...

توی کلانتری کارت گره خورده و هی باید از این اتاق به اون اتاق بری و امضا بگیری

میگی من اشنای فلان سرهنگ هستم

میگن یه سفارش کوچولو بکنه کافیه

...

سال ها پیش یه اتفاقی برام افتاد و یه پارتی کلفت هم پیدا کردم

اما کارم روز به روز بیشتر گره میخورد

یه روز صبح رفتم گلزار شهدا و نشستم درد دل کردم

گفتم : خدایا تو ببخش که دنبال پارتی از بین آدما بودم

تو برام درستش کن

همون هفته به طرز عجیبی کارم توسط یه غریبه درست شد

...

آدمای عادی امثال من دنبال پارتی بین همین زمینی ها هستن

یه سرهنگ

یه رئیس

یه مدیر

اما حواسمون نیست این پارتی ما فقط یه آدم ِ کوچک از این جهان هستی ِ بزرگه

و یادمون میره اونی که خالق همه هست را پارتی قرار بدیم

بر عکس آدمای خاص که همیشه این ذکر را میگن


             ذکری که در دعای یستشیر هم آمده

                           حسبنا الله

                  خدا برای ما کافی است


خوبه هر جا گیر کردیم توی دلمون اروم اروم بخونیم حسبنا الله...حسبنا الله... حسبنا الله


پ . ن : "امروز ... سومین به روز رسانی"

لا نتوری

گفتم بذار با هم بخونیمش


سعی کن کسی که تو را می بیند، آرزو کند مثل تو باشد.

از ایمان سخن نگو!
بگذار از نوری که بر چهره داری ، آن را احساس کند.

از عقیده برایش نگو!
بگذار با پایبندی تو آن را بپذیرد.

از عبادت برایش نگو!
بگذار آن را جلوی چشمش ببیند .

از اخلاق برایش نگو !
بگذار آن را از طریق مشاهده ی تو بپذیرد .

از تعهد برایش نگو !
بگذار مردم با اعمال تو خوب بودن را بشناسند !

" الگوی زیبایی برای دیگران باش"


پ . ن : "اینو یه بزرگوار توی کانال تلگرام فرستاده بود"

     حالا چه ربطی به شناخت من داره را خودتون پیدا کنید :))


پ . ن : "امروز ... دومین به روز رسانی"

لا نتوری

یه مشتری دارم که خیلی خیلی چونه میزنه که تخفیف بده

امروز امد و دو تا وسیله خرید


گفت : چند میشه ؟؟

گفتم : 40 و 25 میشه 75


گفت : تخفیف بده بابا

گفتم شما 65 بده

Oـــo


هیچی دیگه .. پول داد و رفت :))


آقااااا خب چکار کنم ..مقصر خودشه دیگه

من همینجوری هم از اطرافیانم ارزون تر میدم :)))

*ـــ*


لا نتوری

یکی از دوستانم همیشه میگه "ما بیشتر"

خیلی مسخره ای... ما بیشتر

عجب خری هستی تو .... ما بیشتر


این شخص دقیقا همونه که وقتی بهش میگی التماس دعا

میگه : التماس کن دعات کنم Oـــo


حامد و محمد نیست اما وقتی بهش میگی خدانگهدار

نمیگه به سلامت .. قربونت برم

میگه : قربونم بری..

و بس که این واژه را گفته افتاده سر زبونش


و ماه ها پیش یه دختری گفت : مرسی

و جواب داد : قربونم بری

Oـــo

دختره هنگ کرد

اینم قرمز شد یهو روو کرد به من و گفت :

قربون بریم ؟؟؟

زود باش در مغازه را ببند بریم , قربون

Oـــo


قربون هم خودتی ....



پ . ن : "امروز... سومین به روز رسانی"

لا نتوری

دیدی مثلا وسط یه مهمانی یه بچه کوچولو داره بازی میکنه

بعد یهو میخوره زمین ودقیقا کنار یه میز شیشه ای ؟

همه میگن وااااااای اگر یه وجب جلوتر خورده بود زمین

شیشه میرفت مثلا توی چشمش و کور میشد

...


سال ها پیش توی شیراز بارندگی شد و دوست ِ یکی از دوستام

رفت زیر یه درخت که خیس نشه اما اَاَد رعد زد به درخت و اون بنده خدا برق گرفتش و مرد

چرا باید سیصد متر راه را بره و خیس بشه

اما به این درخت که برسه بگه بذار کمتر خیس بشم ؟؟؟

...


اصلا خودمون ...

تا حالا فکر کردی چرا باید بلاگفا منفجر بشه و بیایی بیان ؟

اصلا چرا بیان ؟

چرا دوباره همون بلاگفا را ادامه ندادیم ؟"با محیطش هم بیشتر آشنا بودیم"

چرا نرفتیم پرشین ؟؟؟

چی شد بین این همه بلاگر داری یه تعداد وبلاگ خاص را دنبال میکنی ؟؟

که حتی گاها با بعضی بلاگرا شدی مثل خواهر یا برادر یا یه همدم ...

...


اینجاست که در دعای یستشیر میخونیم

                                  لا حول و لا قوه الا بالله

                     هیچ نیرو و توانی نیست مگر اینکه خدا بخواد


یعنی هیچ اتفاقی نمیفته مگر اینکه خدا اجازه و توان ِ اون اتفاق را داده

یعنی هر اتفاقی که میفته خدا خواسته که بیفته

یعنی اینکه الان شما میایی و این پست را میخونی خدا خواسته که بخونی

وگرنه نت قطع میشد و شاید بعد ها هم من حذفش میکردم


پ . ن : اینکه من بیام بیان و از سراسر ایران مخاطبانی داشته باشم

             که گاهی خودم به خودم حسودیم بشه و وقتایی بگم

                کاش اینا برام مثلا دختر دایی یا پسر عمو بودن

                             این را هم خدا خواسته


پ . ن : این موضوع بحث مفصلی داره و من فقط خواستم اشاره ای باشه

پ . ن : "امروز ... دومین به روز رسانی"


لا نتوری

پیله = گیر دادن = سمج بودن


زنگ زدم بهش جواب نداده

اینقدر زنگ خورد تا قطع شد

دوباره زنگ زدم.. گوشی را برداشته

میگه : اَآآاَه تو چقدر پیله ای... یه بار زنگ زدی جوابت را ندادم بفهم مزاحمی

oـــO


حالا خوبه اون پیغام داده بود که کارم داره 0ـــ0


پ . ن : "عنوان را خانم آرتمیس گفتن بذارم"


لا نتوری

خیلی از ما آدما یه زمانی معشوقه داشتیم

یا معشوقه ی کسی بودیم

اصلا معشوقه هم نه ..

فرض کن یه دوست ..

اعضای خانواده حتی...


شده مثلا بهت بگن نوع حرف زدنت را دوست دارن

یا نوع خندیدنت یا فلان کاری که انجام میدی


بعد گاهی بهت گیر میدن که میشه اون کار را انجام بدی؟

و شما چون دوستش داری انجام میدی حتی اگر خودت درک نکنی

و بگی مگه چه چیزی در اون کار هست

که هی بهم میگه اینجوری باش


آقاااا

خدا دوست داره بنده اش سر به سجده بذاره و باهاش حرف بزنه

اینکه من درک نمیکنم چرا سجده و چی شده سجده کردن منو دوست داره

از این بگذریم


خدا اینجوری دوست داره....


اصلا کاری ندارم نماز میخونی یا نمی خونی

نیازی نیست حتما بین نماز باشه

نیازی نیست بری سجده و عربی بگی

یا مثلا الهی العفو بگی

استغرالله بگی


سر بذار به سجده و بگو : خدا دوستت دارم

خدا دوستت دارم

خدا دوستت دارم


به جایی میرسه که میبینی اشک چشمت داره سرازیر میشه


این اشک یه معنی خاص داره

یعنی خدا بهت گفته : میدونی منم دوستت دارم ؟؟؟



پ . ن : "امروز ... ششمین به روز رسانی"

لا نتوری

آقاهه آمده و میگه : از طرف 118 مزاحم میشم

شماره و آدرس را یادداشت میکنیم که در سیستم 118 باشه

من :  به به چه اتفاق خوبی .. کدوم فرم را باید پر کنم ؟


آقاهه : فقط اینکه ماهی فلان مبلغ را باید پرداخت کنید

من :Oــo

هر چی فکر میکنم معروف شدن دردسر داره...

^ـــ^


هیچی دیگه...رفت


پ . ن : "امروز .. پنجمین به روز رسانی"



لا نتوری

شاید برای شما هم اتفاق افتاده

بیمار میشی و میری دکتر.. یه استامینوفن و یه چرک خشک کن میده

میخوری و خوب میشی

مدتی بعد دوباره همون علائم بیماری

اینبار خودت استامینوفن و چرک خشک کن میخوری اما خوب نمیشی

میری دکتر  اَد  همونا رو میده و میخوری و خوب میشی

...

زمان جضرت موسی یکی بیمار شد و امد پیش پیامبر

جبرئیل وحی رسوند که بهش فلان دارو را بده بخوره تا خوب بشه

حضرت موسی همین کار را انجام داد و شخص خوب شد

مدتی بعد یه نفر دیگه با همون بیماری آمد و پیامبر همون دارو را داد اما طرف خوب نشد


وحی رسید : برای اون شخص شفا را در فلان دارو قرار دادیم نه این یکی


        برای همینه که در آیه الکرسی میخونیم


                  مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ

                  کیست آن کس که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند


یعنی اینکه میگیم یا امام حسین شفامون بده

اشتباهه

درستش اینه که امام حسین علیه السلام واسطه میشه

تا خداوند شفا بده


پ . ن : "امروز .. چهارمین به روز رسانی"



لا نتوری