لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم مهمی شده است

لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم مهمی شده است

خاطرات شخصی آیا کپی برداری داره ؟؟؟
...


طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین نظرات

دوران دبیرستان

احتمالا شما هم اینجوری بودین که وقتی زنگ مدرسه میخوره

هیشکی توی صف نیست و معمولا چند نفر چند نفر با هم دارن گپ میزنن

بعد ناظم یا مدیر میره پشت تریبون و هی داد میزنه وایسین توی صف ...

...

وقتی من رسیدم زنگ خورده بود اما دیدم یه گوشه چند تا دوستام دارن با هم حرف میزنن

یواشکی رفتم از پشت سر دست گذاشتم روی چشم یکیشون و

اون میگفت : حسن ؟

                     حسین ؟

                           رضا ؟


و همه میخندیدن

در همین حین یکی هم از پشت آمد و چشمای منو گرفت

منم نه گذاشتم و نه برداشتم با آرنج زدم بهش

جوری که آرنجم خورد توی دلش


چشامو که رها کرد

برگشتم و دیدم که ناظم مدرسه افتاده روی زمین و دلش را گرفته ....


0ـــــــــــــــــ0


آقا ببخش...حواسمون نبود

:(((((((((

*ــــــــــــ*



پ . ن : " قدیما میگفتن شوخی شوخی با دم شیر هم شوخی "

نظرات  (۸)

:)))میخواست سربه سر دانش اموز جماعت نزاره
پاسخ:
اونم دانش آموزی مثل من :))
:))))))
خدا شما رو برای بیان حفظ کنه :)))))
من عاشق پست های شمام ^_^
پاسخ:
الان نیشم تا ته بازه و دارم ذوق میکنم :))
خب ناظمتون در جایگاه خودش نباید شوخی میکرد!

حالا دم شیر شمایین؟؟!!
پاسخ:
نه دیگه باهام شوخی نکرد
البته توی دلش عقده موند و آخر سال به بهانه ی الکی یکی زد توی گوشم

...

نه من پنجه ی عقابم :))
۲۲ آذر ۹۵ ، ۰۰:۰۲ گیره 📎📎
خسده نباشه خخخ
اصن با پسر جماعت نباید شوخی کرد:|
پاسخ:
واقعا :)))

چی هستن این پسرا :))
:))))))
پاسخ:
*ــــــــــــ*
چی آرنجی!
پاسخ:
آرنج دست
نه منظورم چه سنگین 
شنیدین میگن طرف دستش سنگینه
پاسخ:
آهان
دیگه کل توانم همین بود :)
۲۶ دی ۹۵ ، ۱۴:۲۲ خانم اشک
:)
پاسخ:
:)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">