لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم ِ مهمی شده است

لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم ِ مهمی شده است

خاطرات شخصی را لطفا کپی نکنید
...
نظرات بدون تایید نمایش داده میشوند
...
کسی را دنبال نمی کنم
و اگر دنبال کنم بصورت خاموش
...
لانتوری شخصی است
که ادعا میکند همه چیز رامیداند و میفهمد
اما دریغ که در اشتباه است
...

از اینکه وبلاگم را یکبار حذف کردم پشیمان نیستم
...

نمیدونم نوع حرف زدنم چه جوریه که همه فکر میکنن مجردم
اما متاهلم

طبقه بندی موضوعی

بایگانی

دیدی این سرویس بهداشتی های بین جاده ای و بین شهری

وارد که میشی روی در و دیوار شماره موبایل نوشتن

Oــــo


که چی ؟؟

آخه برادر ِ من .. خواهر ِ من

اونی که اینجا توقف کرده جز کار ضروری و واجب

که اونم احتمال زیاد داره میترکه

دیگه چکار داره ؟؟؟؟

*ـــ*


اصلا فرض کن طرف شماره تو را برداشت

بهت زنگ هم زد

هم شهری هم بودین

آقاااااااا اصلا فرض کن با هم دوست هم شدین

^ـــ^

دیگران را کاری ندارم

خودت به خودت چی میگی ؟؟


آخه آدم دوست پسر یا دوست دخترش را از توی دستشویی پیدا میکنه ؟؟؟

Oـــo



پ . ن : "امروز ... سومین به روز رسانی"

لا نتوری

در دلم هستی و دور از منی و خاموشم

جام زهری ست جدایی و همی مینوشم


اتفاقی ست که باید ... که نشد آنگونه

مانده است عطر ِ تو اما همه ی آغوشم


مات و مبهوت و پر از غم شده این سینه ی داغ

رنگ ِ مشکی ست که دائم به تنم می پوشم



پ . ن  : "به همون دلیل که نوشتم.. به همون دلیل ادامه ندادم"

پ . ن : "فل بداهه"

پ . ن : "امروز ... دومین به روز رسانی"


لا نتوری

این شهرداری ِ شهر ما خیلی با برنامه عمل میکنه

واقعا از همین جا ازش تشکر میکنم


در این زمستانی که داره تموم میشه

تا حالا دو بار بارون باریده بود

یعنی امروز که بارون تموم میشد و آفتاب میشد

میدیدی شهرداری داره درخت های خیابان ما را آبیاری میکنه

Oـــo

عین ِ هر دو بار

*ـــ*


امروز دوباره آفتاب شده اما از شهرداری خبری نیست


نگرانشم

یعنی چی شده

نکنه با ما قهر کرده

Oــــo


لا نتوری

رفته بودم آرایشگاه

آقایی که ارایشگر داشت موهاشو کوتاه میکرد

گفت : سرم خیلی شوره داره و هر شامپویی میزنم بهتر نمیشه

آرایشگر: این شامپو ها الکی است ..بیایه کار میگم انجام بده سریع خوب میشی


آقاهه : بفرما "نیشش هم باز شد"

ارایشگر : میری تاید دستی بدون آنزیم میخری .. سه بار موهاتو باهاش میشوری


تاید ؟؟؟؟

نه واقعا تاید ؟؟؟

OـــO


خواستم بهش بگم اون خیلی قوی است و داغون میکنه که

اما دیدم واقعا سر خودش اصلا شوره نداشت


سر آرایشگر تقریبا شبیه این عکس بود


همه با هم بریم تاید بدون آنزیم بخریم ....

لا نتوری

رفته بودم دکتر

این چوب ها هستن که میذارن توی دهنت

البته بعضی ها هم میبرنش تا ته حلقت که چشات اشک بزنه


بگذریم از اونایی که دست شون هم تا مچ میره توی دهنت

بعدش میگن دهنت را باز کن خـب


Oـــo


چوب گذاشته توی دهنم و معاینه و این حرفااا

بعدش با خودکار توی دفترم نسخه نوشته


حواسش نبود وخودکار را هم انداخت توی سطلی که چوب رامیندازن

گفت : واااای... ولش کن دیگه کثیف شد


من رفتم بیرون و یادم امد بپرسم نیاز هست دوباره بیام یا نه

برگشتم...

بنده خدا تا منو دید سریع دستشو از توی سطل برداشت

*ــــ^

OـــO


پ . ن : "عزیزی که پستقبلی دیس لایک زدی

           خوبه که بیایی و برام دلیلش را بگی تا بتونم اصلاحش کنم

            دیس لایک به تنهایی که فایده نداره بزرگوار"


پ . ن :"امروز .. سومین به روز رسانی"


لا نتوری

فرض کن بچه شری باشی

رفتی دعوا و یکی را زدی

یا به یکی توهین کردی

حالا آدم جمع کرده و آمده تو را بزنه

بابات توی خونه هست و متوجه شده

باباهه خیلی عصبانی و داره میگه چرا اینکار را کردی ؟؟


شما چکار میکنی ؟

به بابا میگی : درسته من اشتباه کردم

خطا کردم .. اصلا تو هم چیزی نگو و بذار اینا منو بزنن

من برم و کتک بخورم هااان

و شاید بگه حقته کتک بخوری ...


حالا به بابا چی میگی ؟؟

میگی..  خودت بعدا به خودت چی میگی ؟

نمیگی این بچه همیشه فکر میکرد پدرش دوستش داشته

اصلا من هیچ

خودت ناراحت نمیشی که این همه من گفتم دوستت دارم و از مهر پدر و فرزندی حرف زدم

حالا بذارم بچه ام  اذیت بشه ؟

بذارم دیگران اونو بزنن ؟؟


یعنی دست میذاری روی واژه ی محبت ِ بین پدر و فرزندی

روی واژه ی دوست داشتن و مهر و محبت


آیا پدر دیگه دلش میاد ؟؟؟


واسه همینه توی دعای کمیل میگیم


خدایا اصلا فرض که منوانداختی آتش جهنم و من سوختم
من هی داد زدم وسوختم


اون سوختن به کنار
اینکه نا امید میشم از اینکه عمری بهم فرمودی من مهربان ترین مهربانان هستم
من از همه مهربان تر و دلسوز ترم ومن همیشه امیدوارم بودم

با این چکار میکنی ؟؟؟



پ . ن : "امروز ... دومین به روز رسانی"
لا نتوری

دیروز رفتم یه چیزی بخرم

میشد هزار و پانصد تومان

دوتا هزاری دادمش یکی نو بود و یکی از هزاری ها داغون و له و پاره

"کلا جنگ برگشته بود"


مغازه داره یه نگاهی به پول کرد و هی اینور و اونورش کرد

تاامد بهم چیزی بگه


گفتم : پنجاه هزار تومان داری خرد کنی ؟؟

بهت بدم ؟؟؟

Oــــo

*ـــ*


خیلی شیک پولو گذاشت توی دخل  :)))


خدا رحم کرد که نگفت اره

اونموقع پنجاه هزاری باید از کجا می آوردم ^ــ^


اِِ ِ راستی سلام  :)


لا نتوری
دلت فلان چیز را میخاد اما بابات قبول نمیکنه
از شما اصرار و از بابا جان انکار

چکار میکنی ؟
اولین فکر به سرت میزنه اینه که یکی را ضامن قرار بدی
کسی که بابات روی اونو زمین نندازه و حرفش را قبول کنه

مامان پیش قدم میشه اما در کمال ناباوری بابات بازم میگه نه..

داداش میره جلو اما بازم بابا حرفش همونه
خواهر...
عمه
عمو

بنظرت بابا تا کجا میتونه بگه نه ؟؟؟
به یه نفر
دو نفر
سه نفر ؟؟؟

اگر فقط یه نفر میرفت جلو و به بابا اصرار میکرد
دفعه اول..دفعه ی دوم ... دفعه ی سوم ؟؟
دیگه خودش هم شاید بهت میگفت من دیگه ضامن نمیشم
چون هر چی میگم قبول نمیکنه
اما وقتی چندین نفر را میبری برای ضمانت
بابا هه کم کم قبول میکنه دیگه
اصلا خودش دیگه دلش نمیاد روی اینهمه ادم را زمین بندازه
اونم.. کسانی که براش عزیزن


واسه همینه که زیاد سفارش شده به دعای توسل

میگی خدایا بخاطر پیامبر ..
نه ؟؟؟
بخاطر امام علی
بازم نه ؟

حضرت زهرا چی ؟؟

نه ؟؟؟

امام حسن
و
و
و

دیگه خدا خودش دلش به رحم میاد
لا نتوری

پیامبر فرمود اگر محبت را صد قسمت کنیم

نود و نه قسمتش مخصوص خداست

یک قسمت ِ اون مال مخلوقات خداست و خدا در اون یک قسمت هم سهیم است

خب این یک قسمت چیه ؟


محبت والدین به بچه هاشون

یا مثلا دختری عاشق پسری میشه و بالعکس

اصلا ممکنه مثلا از فلانی خوشت بیاد یا مهرش به دلت بشینه

و غیره ...

اینا میشه تازه اون یه قسمت

...

خداوند فرمود : ای بنده

نه ماه در شکم مادرت هستی

دو سال به تو شیر میدهد

و چند صباحی تو را بزرگ میکند

بنگر که چقدر به تو علاقه دارد

حال من که از زمانی جنین بودی ... در تو دمیدم "روح" و به دنیا امدی

برزگ شدی .. پیر شدی .. حتی زمان مرگ و پس از مرگ هم من با تو هستم

تفکر کن که من چقدر تو را دوست دارم

...


واسه همینه توی دعای یستشیر میخونیم


               یا ارحم الراحمین

                ای مهربان ترین مهربانان


نمیگه ای مهربان ... میگه ای کسی که از همه ی مهربانان مهربان تری

...

روایت داریم اینکه نیمه شب بیدار میشی

حالا یکی بیدار میشه و فکر میکنه تشنه است

یکی بخاطر یه صدا بیدار میشه

یکی دیگه فکر میکنه بد خوابه و .....

خداوند به ملائکه میفرماید این بنده ی منو بیدار کنید کمی با من حرف بزنه


خدا دلش برات تنگ شده که بیدار شدی

دو رکعت نماز

حال نداشتی ؟؟  یه سوره قرآن

حال نداشتی ؟ ... یه صلوات و سلام .. بعدش بخواب

اصلا بگو خدا دوستت دارم و بعد بخواب ...


همین جور راحت نگیر بخواب ...



لا نتوری

آقاااا خدا شانس بده

دوست ِ دوست ِ من داشته میرفته

دیده دو تا پسره مزاحم یه دختر شدن

ایستاده گفته : برید

نمیریم

برید...

نمیریم

خلاصه بحث ودعوا و کتک کاری ....

بابای دختره رسیده وپلیس و ... اینا را گرفتن
بابای دختره یه ادم پولدار که چقدر از این پسره تشکر و هدایا و کادو

و الا ماشاالله....


*ــــ*


منم چندی پیش عین همین اتفاق برام افتاد

بااین تفاوت که اون شخص خودش نظامی بوده بالباس شخصی

میخاستن ماشین منم ببرن پارکینگ

oـــO


با هزار بدبختی و التماس تونستم ماشینم را پس بگیرم



خدا شانس بده عزیزان :))


پ . ن : "امروز ... سومین به روز رسانی"

لا نتوری