لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم مهمی شده است

لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم مهمی شده است

خاطرات شخصی آیا کپی برداری داره ؟؟؟
...


طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین نظرات

۸۲ مطلب در دی ۱۳۹۵ ثبت شده است

زمان دانشجویی ما پنجاه هزار تومانی واقعا پول بود

هنوزم هست :)))


دیدم نصف یه پنجاه هزار تومانی افتاده روی زمین

یه پسر گفت بچه ها پول و اونو برداشت

دختری از بالای پله ها گفت : اقا ببخش مال منه و اون نصف ِ پول را نشون داد

پسره رفت پولشو داد و عذر خواهی کرد و رفت

دختره با دوستاش زدن زیر خنده

و باز پولو انداخت همونجا و با دوستاش رفتن بالای پله ها

نفر دوم

نفر سوم ...

...

دیدم اینجوری که نمیشه ..

پول که گذاشت روی زمین

پولو برداشتم و تا دختره امد بگه آقا پولم

انداختمش صندوق صدقات


من : خدایا نصفه است اما تو قبولش کن... آمین

دختره : آقاااا پولم ... پولم .... ببین چکار کردی عوضی ..


من : Oـــــــo

خواهرم حجابتو رعایت کن .. :)))   ^ــــ*


دختره : برو گمشو...


دو ساعت فقط با چوب و میله به صندوق ور میرفت تا پول را در بیاره

هر کسی هم رد میشد بهش میخندید


پ . ن :  "امروز... دومین به روز رسانی"

لا نتوری

روی تابلو اعلانات دانشگاه یکی نوشته بود


به یک هم خانه ای مرد نیازمندیم , ترجیحا خانم باشه

0ــــــــــــ0

زیرش هم شماره موبایل نوشته بود


البته روز بعد که رفتم دیگه نبود

بنظرتون پیدا کرد ؟

لا نتوری

یه همکلاسی داشتم به نام محمد رضا

عادت کرده بود هر چی میشد میگفت : فحش بدم ؟

مثلا میگفتم من رفتم فلان ..

میگفت فحش بدم اگر دورغ بگی

فلان کار را کردم....فحش بدم اگر نکرده باشی

این ...فحش بدم

اون ... فحش بدم

بوووق ... فحش بدم

سلام... فحش بدم

خلاصه

....

معلم ریاضی پای تخته یه مسئله نوشت و گفت بیا حلش کن

امد و حل کرد


معلم : اشتباه ِ

محمد : نه آقا درسته


معلم : پسرم اشتباهه

محمد : آقا درسته... شما دوباره نگاه کن


معلم : اشتباهههههههه

محمد : فحش بدم ؟؟


0ــــــــــــــــ0


یعنی بگم همه زدن زیر خنده

جوری که معلم با خنده گفت اصلا نخاستم حل کنی ..برو بشین

:))

پ . ن : " عنوان مال یه پست دیگه بود... نمیدونم چرا امده اینجا"

پ . ن : " امروز .. سومین به روز رسانی "

لا نتوری

حامد : میای با هم شریک بشیم و بزنیم به فلان کار ؟

من : خب چطوری ؟


حامد : همه چیز نصف, نصف .. سرمایه از تو .. سود از من

0ــــــــــ0


پ . ن : " امروز.. دومین به روز رسانی "

لا نتوری

رفتم داروخانه میگم : یه قرص ِ درد سر میخام

0ــــــــــ 0

زده زیر خنده

میگه : برای کی میخای دردسر درست کنی ؟؟؟


استامینوفن میخای یا ژلوفن ... :))



پ . ن : " نه محض شوخی و نه محض لوس بازی و خودخواهی

               یه حسی این روزا بهم میگه ..عمر این وبلاگ طولانی نیست"

0ــــــــ0


پ . ن : " دوستان درست متوجه نشدن .. منظورم حذف نبود... منظورم یه چیزی مثل انهدام که در بلاگفا رخ داد "

لا نتوری

رفیق ما رفته بود حجامت

اگر نمیدونید حجامت چیه اینجا را بخونید

اگر اون باز نشد ... اینجا کلیک کنید


اونم باز نشد ؟؟

oــــO

دیگه میتونید از توی گوگل پیداش کنید :))

*ـــــــ*


خلاصه...

رفته بود حجامت

ظرف خون اولی را که ازش گرفته بودن ... بیهوش میشه


میگفت : وقتی به هوش آمدم همه بالای سرم بودن

همه رنگ پریده... :))

دو تا کیسه خون بهش تزریق کردن


0ـــــــــــــ0


دکتر گفته : تو که کم خونی داری بووووووووق که میایی حجامت

یکبار دیگه اینجا ببینمت خودم به شخصه بووووووووق


:))

لا نتوری

دوران سربازی

شب ها که نگهبان میشی

اگر کسی بیاد سمتت باید ایست بدی و رمز شب را ازش بپرسی

...

شب نگهبان بودم " دوران آموزشی"

فرمانده پادگان آمد


گفتم : ایست

گفت : پسرم باید داد بزنی...بلند بگو ایست


گفتم : ایســــــــــت

گفت : بلندتر... دااااد بزن ..بلنـــــــد


گفتم : ایســــــــــــــــت

سری به علامت تاسف تکان داد و گفت

این ایست به درد عمه ات میخوره و رفت

oــــO

عمه مرا ببخش

-ــــــ-


پ .ن : "امروز ... چهارمین به روز رسانی"


لا نتوری

یه پیرمرد الان آمده و میگه

میخام کارت به کارت کنم اما مبلغ را بلد نیستم

میگه : میشه مبلغ سیصد وپنجاه هزار ریال را برام به عدد بنویسی

بدونم چند تا صفر داره ...


بنظرتون چند تا صفر بذارم

:)))))


پ .ن : "همه نوشتن چهار تا صفر... یعنی من اینقدر بی سواد بنظر میام ؟؟؟؟   -___-

             من ...بوووق درونم فعال شده .. اگر مثلا سه تا یا شش تا صفر بذارم چی می شه ؟؟ "


پ . ن : " امروز .. سومین به روز رسانی "

لا نتوری

یعنی بنظرتون میشه من یکبار با ماشین برم تهران و برگردم

اما بخاطر سرعت جریمه نشم ؟؟؟

نه واقعا میشه ؟؟

0ــــــــــــ0

داشتم میرفتم..با سرعت... یکباره ماشین راهنمایی و رانندگی را دیدم

یا خداااااا

سریع دنده معکوس و ترمز و ...

خلاصه هر کاری که سرعتم را کم کنم

oــــــO


اما پلیس با تابلوی ایست جلوی منو گرفت...

پریدم پایین که بگم وجدانن کم جریمه بنویسی

آمده میگه : قند داری ؟

من : قند ؟؟؟؟

جریمه ی جدیده ؟؟؟


زده زیر خنده و میگه : نه ... چایی اوردیم ... قند یادمون رفت

قند داری ؟؟؟


من : یعنی جریمه نشدم ؟؟؟؟

قند چیه اخوی... الان برات میوه میارم بخوری جون بگیری....

رفتم از توی ماشین براش قند با میوه آوردم

0ـــــــــــــــ0

میگفت : نمیخام

من : مگه میشه.... حلال .... بخور... نوش جونت

فقط بی زحمت حلالم کن ...


اون : چرا ؟


من : جلومو گرفتی توی دلم یه چیزی گفتم بهت ...

oـــــO


پ . ن : " امروز... دومین به روز رسانی "

لا نتوری

اوایلی که خط مترو در تهران شروع به کار کرده بود

من و جواد رفته بودیم تهران

مترو آمد و توقف کرد ... همه ریختن و به زود سوار میشدن

ما سوار نشدیم

...

مترو که حرکت کرد یهو جواد خل بازیش گل کرد

مترو در حال حرکت

جواد همراه مترو میدوید و میزد به درب مترو

میگفت :  باز کن من سوار نشدم

باز کن.... آقااااای راننده من جا موندم


باباا..باباااااااااااا... من جا موندم

من گم شدم .... بابااااااااااا

0ــــــــــــــ0


من که کلا از اونجا متواری شدم

ملت هم که فقط نگاش میکردن و میخندیدن :))


بعدا گفتم : جواد این چه کاری بود ؟

میگه : بیخیال ... کسی که ما را نمیشناسه

Oــــــo


آیا جواد چند سال داشت ؟

از من بزرگتره ؟؟؟

چند سال؟

*ــــــــ*

لا نتوری