لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم مهمی شده است

لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم مهمی شده است

خاطرات شخصی آیا کپی برداری داره ؟؟؟
...


طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین نظرات

۵۸ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

کمی شیش میزد محسن...

جلو منو گرفته...

وایسا وایساااا


من : جونم محسن ؟

محسن : سوره حمد را میخونم ببین درست میخونم ؟

من : چشم .. بفرما

خونده و من گفتم عالی بود


محسن : بذار اذان هم بگم ببین بدون غلط میگم

من : بفرما ...

خونده و من گفتم آفرین خوبه


محسن : قل هوالله را هم بخونم که ....

من : محسن اینا را برای چی میخونی ؟


محسن : میخام برم لبنان از اونجا زن بگیرم

باید عربی ام قوی باشه دیگه


0ــــــــــــ0


زبان عربی ؟؟؟

زن از لبنان ؟؟

...


برای شادی روحش صلوات


......

پ . ن :

نمیدونم چی شد که دوباره وبلاگ اشعارم را فعال کردم

لا نتوری

رفتم همراه دوستم دکتر ارتوپد که دستش را گچ بگیره

یه مادر و پدر آمدن با یه بچه ای که هنوز یک سال نشده بود

پاش توی شکم مادرش پیچیده بود و آورده بودنش که گچش بگیرن


...

یه پیرزن کنار من نشسته بود

مادر و پدر با اون نوزاد که رفتن داخل اتاق دکتر


پیرزن روو به من : " با صدای لرزان و آهسته " : مـا در جـ ـ ان رفتن واکسن بچه را بزنن ؟

من : نه مادر جان پای بچه را باید گچ بگیرن

پیرزن : آهان


چند دقیقه بعد

پیرزن : مادر جـ ـ ان اینا رفتن واکسن بچه را بزنن ؟

من : نه مادر جان رفتن پای بچه را گچ بگیرن

پیرزن : آهان


چند دقیقه بعد

پیرزن : ها مادر اینا میخان بچه را ختنه کنن ؟

0ــــــــــ0


من : خانم منشی جون مادرت ما رو بفرست داخل



لا نتوری

یه استاد زبان داشتیم کمی بد اخلاق بود

اما دخترهای کلاس کلا ازش میترسیدن

منم که کلا اهل تقلب نبودم

...

امتحان پایان ترم صندلی منو حدودا به فاصله ی 4 یا 5 صندلی از دیگران قرار داد

که جلو تقلب را بگیره

و یه مراقب "مسئول حفاظت درب اصلی دانشگاه بود" که کلا گذاشته بود مواظب من باشه



بنظرتون من چطوری تقلب میرسوندم به دیگران و ازشون تقلب میگرفتم ؟؟؟



اونی که مراقب من بود  مرد بود میفهمی ؟؟ مرررررررد

*ـــــــــــــــــ^

شده بود رابط بین منو دیگران

لا نتوری

وقتی رسیدم دیدم سعید نشسته و داره گریه میکنه


من : چی شدی ؟

سعید : دعوا کردم ...


من : کتک خوردی ؟؟؟

سعید :  به نامردی زدن ... جرات نکردن یکی یکی بیان جلو

با چشمای پر اشک روو به من : تو هم بودی کتک میخوردی ..


رفتم از بچه ها پرسیدم سعید چی شده

میگن ناظم مدرسه یکی  زده توی گوشش


0ــــــــــــــــــ0

.....................


البته یه بار دیگه هم ما چند نفر بودیم و با چند نفر دیگه دعوامون شد

از اول دعوا تا آخر دعوا سعید داشت بند کفشش را محکم میکرد

کلا وقتی دعوا تموم شد کفشاش را بست و پشت سرشون

داد میزد اگر مرد هستین برگردین


لا نتوری

یه دوستی دارم پولدار ِ

از اینایی که خودش دکتر ... خانمش دکتر... خانواده ی خودش و خانمش همه دکتر...


یکی متخصص قلب

یکی مغز و اعصاب و .....

کلا پزشک عمومی بین اینا بی سواد محسوب میشه

یه پسر داره حدودا 5 یا 6 سال

بخاد پسرش را دعوا کنه وبهش فحش بده

میگه : سامان عزیزم داری پسر بدی میشی هااان

بعد مادر سامان میگه رضا جان پسرمو دعوا نکن " با ناز و افاده "


تعریف میکرد خودش

پسرش توی مهد یه حرف زشت یاد گرفته بود

بووووق نخور .... همینایی که کود میشه و میریزن پای درخت  " دیگه ببخشید "


رفته بودن مهمونی و چه همه دکتر دور هم بحث میکردن و حرف میزدن

آخر شب میخاسته بره

به پسرش میگه : سامان پسرم خداحافظی کن بریم خونه

سامان : بابا میخام بازی کنم


رضا : عزیزم اگر اذیت کنی دیگه نمیارمت خونه ی عمو جان

سامان : بوووووق نخور


0ــــــــــــ0

میگفت کلا چند ثانیه همه داشتن منو نگاه میکردن

یکباره خنده از دستشون در رفت و بلند بلند خندیدن

منم فقط سرخ شدم و دهنم بسته موند



لا نتوری

بچه بودم

مادرم بهم پول داد و گفت برو بیست تا نان ساندویچی بخر و بیا


رفتم دم ِ ساندویچی ِ یه آقایی


گفتم : آقا ببخشید ساندویچ خالی داری ؟

0ـــــــــــ0


صاحب مغازه : ساندویچ خالی ؟؟؟؟؟ " چشماش از حدقه بیرون زد از تعجب "

من : اره مامانم گفته بیست تا ساندویچ خالی بخرم


خنده از دست خودش و هر کی توی مغازه بود کند...


لا نتوری

یه شربت هست برای حساسیت های پوستی که اسمش را نمیدونم

شما فرض کنید " شربت ایکس "


..

سرما خورده بودم و حالم بد بود

چون روز ِ تعطیلی بود رفتم این بیمارستان ها هستن که یه پزشک عمومی همیشه دارن

رفتم پیش دکتر

معاینه ام کرده

دکتر : قبلا هم اینجوری شدی ؟؟  " حالا سرما خوردم و کمی بدن درد بودم "

من : بله ...همه سرما میخورن


دکتر : چه دارویی بهت دادن ؟

من : شربت فلان و کپسول ِ فلان...


دکتر : آره همینا خوبه

هر 8 ساعت یه کپسول بخور


من : اون دکتر گفت هر شش ساعت

دکتر: اره خوبه هر شش ساعت یکی بخور


من : راستی اون دکتر شربت ایکس " همون شربت حساسیت" را هم گفتن حتما بخورم

دکتر : آره اونم مینویسم حتما بخور برای بدن درد خوبه


0ـــــــــــــ0


هیچی دیگه ... آمدم خونه بخور نمک دادم

لا نتوری
هر کاری میکنم که اون متن را در قالب رمز بذاره نمیشه
بیخیالش شدم اصلا
لا نتوری

رفتم دندون بکشم

کلا دندونم سیاه شده بود

دندان های منم فک جوش هستن

حین کشیدن دندون شکست و دکتر شروع کرد با انبر و میله و هر چی که داشت

دندون منو می کشید

کار به جایی رسید که یه پاش روی سینه ی من گذاشت و با دو دست افتاده بود

به جون دندون و هی میکشید

" خالی نبستم . واقعی است ... زانوش روی سینه ی من و با دو دست داشت دندون را

 با تمام قدرت میکشید ""


من با دهنی که تا ته باز بود و پر خون و با اون وضع بهم ریز و کم کم هم داشت بی حسی از بین میرفت


من : دکتر سینه ام شکست

دکتر : دندون گاو اگر بود تا حالا کشیده بودمش


0ــــــــــــــــ0


لا نتوری

امروز یه جایی بودم

پسره با اُپتیما آمده پیش رفیقم

بعد حین صحبت میگه اینقدر وضع خرابه و بی پولم که به غلط کردن افتادم


وقتی رفته

رفیقم میگه : دکتر هست و یه باغ داره حدود دو میلیارد قیمت خورده


0ــــــــــــــ0

طفلکی بی پول ... کی میاد بهش کمک کنیم ؟؟

+ البته بی پولی برای ما و اونا معنای کاملا متفاوتی داره ...

...


یه رفیق داشتم

با دختری دوست شده بود

رفته بود یواشکی دستبند طلای خواهرش را داده بود به دوست دخترش

فقط گفتم " هر چند وقت یکبار وسایل شخصیتون را چک کنید "


لا نتوری