لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم مهمی شده است

لانتوری

بیچاره گمان می کرد آدم مهمی شده است

خاطرات شخصی آیا کپی برداری داره ؟؟؟
...


طبقه بندی موضوعی

بایگانی

آخرین نظرات

۲ مطلب با موضوع «اشعار» ثبت شده است

مستم کن و تصویر مرا زخمی و پر درد بکش
یک خنجرِ بیرون زده از سینه ی این مرد بکش


وقتی که قرار است بدون تو بسوزم هر روز
هر فصل ِ مرا سوخته و با قلم زرد بکش


لا نتوری

ای که عشقم شده از چشم تو آغاز

رفتی و به جانم زده این خاطره ها باز


اندوه ِ غمت شعله به جانم زده بانو

برگرد و مرا با نگهی ساده بر انداز


برگرد برایت ب ِ ن ِ ویسم که لبانت

یا بوسه ای از لب که نگهدارمش این راز


یا شانه ی تو جای سرم باشد و یا نه

آغوش بگیرم که چنان دلبر ِ طناز


این راه که رفتی به یقین راه گشا نیست

موهای تو دستان ِ مرا می طلبد باز


یک بار به آغوش گرفتی و پریدی

می ترسم از آن روز از این واژه ی پرواز


نامت چه بگویم که در این بیت بیایی

مه رویی و ماه صورت و مه ناز


لا نتوری